معاد جسماني -پژوهشگر:سركار خانم شكوه روز به
فهرست
زمين ظرفيت ظهور باطن مييابد. 7
جسمها؛ خودْ نمايش ميدهند. 17
اتحاد نفس و بدن در قيامت... 18
بدن همچون نفس، زنده و بيدار 20
بسماللهالرحمنالرحيم
در اين نوشتار بحث در بارة چگونگي معاد جسماني است و فرض بر اين است كه خوانندة محترم اولاً: معتقد به وجود معاد ميباشد. ثانياً: جسماني بودن معاد را نيز قبول داشته باشد. و با اين دو نكته ميخواهيم چگونگي معاد جسماني را مورد بررسي قرار دهيم. چرا كه اگر معاد جسماني درست تصور شود بركات زيادي در رابطه با اعمال مطابق معاد براي انسان درپي خواهد داشت.
بنا بر تأكيد روايات معصومين و ظاهر آيات قيامتي، از مسلّمات دين است كه معاد جسماني است و انسان در عرصة قيامت جسم دارد و روح او بي جسم نيست، بلكه انسان در قيامت دست و پا و ساير اعضا را همراه روح خود دارد و بعضاً آن اعضا تكلّم ميكنند و اگر به سخنان ائمهh وآيات الهي دقيق نظر كنيم، هرگز جايي براي انكار معاد جسماني نميماند تا موجب شود در اثر آن انكار، از معارف بلندي كه به دنبال اعتقاد به معاد جسماني پيش خواهد آمد، محروم شويم. همچنانكه باعث نميشود به غلط طوري معاد جسماني را مطرح نكنيم كه بهانهاي به دست منكران آن داده باشيم.
اينك به طور خلاصه نظرتان را در رابطه با چگونگي معاد جسماني به موارد زير كه به صورت سرفصل مطرح ميشود جلب مينماييم تا انشاءالله خود عزيزانِ اهل تحقيق بر روي هركدام از موضوعات مطرحشده بحث نمايند و يا اگر فرصت شد انشاءالله خود حقير نيز بر روي تكتك سرفصلها بحث مبسوطي ارائه نمايم:
آخرت و حيات مطلق
قرآن ميفرمايد: «...وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ»[1]يعني عالم آخرت همانا حيات دارد، اي كاش ميدانستند. پس طبق اين آيه، عالم آخرت سراسر حيات است و مثل دنيا نيست، چون اصلاً آيه دارد آن عالم را با اين دنيا مقايسه ميكند و دقّت در اين آيه زمينهاي ميشود تا آيات بعدي خوبتر روشن شود. همه ميدانيم كه: «روح انسان، عامل حيات بدن است» پس در واقع روح انسان داراي حيات واقعي است و جسم انسان به تبع روح ميتواند زنده باشد و آية فوق كه ميفرمايد: «دارآخرت داراي حيات است» يعني جنس عالم آخرت مثل جنس روح و نفس انسان است؛ يعني در قيامت زميني است كه حرف ميزند، نه اينكه زمين مرده وبيحيات باشد و روحي داشته باشد كه به جهت آن روح؛ زنده باشد، بلكه طبق آيه جنس آن، حيات است، نه اينكه حيات داشته باشد. و در آخر آيه ميفرمايد: «اي كاش ميدانستند» پس معلوم است موضوع عميق و دقيقي است كه انسانهاي گرفتارِ ظاهر آن را نميفهمند.
جسمهايي باطننما
روايات ميفرمايد: انسان در عين اينكه، انسان است و همه او را ميشناسند، ظاهرش به صورت اخلاقيات و ملكات درونياش هست». به عنوان نمونه از امامصادق(ع) هست كه فرمودند: «اِنَّاللهَ يَحْشُرُالنّاسَ عَلي نِيّاتِهِمْ يَوْمَ الْقِيامَة»[2] يعني خداوند مردم را در روز قيامت براساس نيّاتشان محشور ميكند.
در جوامع روايي ما هست كه پيامبر(ص) فرمودند: «نخستين گروهي كه داخل بهشت ميشوند، صورتشان مثل ماه شب بدر ميدرخشد و پس از آنها كساني وارد بهشت ميشوند كه صورتشان مانند درخشندهترين ستارگان آسمان است» يا در مورد كافر ميفرمايد: «روز قيامت كافر زبان خود را به اندازة يك فرسخ و يا دو فرسخ بيرون ميكشد و مردم آن را پايمال ميكنند» و يا ميفرمايد: «بعضي آنچنان زشترو محشور ميشوند كه ميمون و خوك از آنها زيباترند» يا مرحوم مجلسي«رحمةاللهعليه» روايت مفصلي را از پيامبرخدا(ص) نقل ميكند[3] كه حضرت ميفرمايند: «ده صف از امّت من متفرق و به صورت مختلف محشور ميشوند» و بعد حضرت صورت هر كدام را براساس صفاتشان مشخص مينمايند كه مثلاً؛ سخنچينان به صورت بوزينه، و حرامخواران به صورت خوك، و ساير صورتها را مطابق صفاتشان وصف مينمايد.
جسمهايي با ظرفيت بيشتر
اين روايات ميرساند كه جسم دنيوي به جسم ديگري تبديل شده كه قابل اوصاف مذكور است و چنان ظرفيتي پيدا كرده كه ميتواند از خودش اين صفات را نشان دهد، پس اولاً: جسمي است قابل رؤيت. ثانياً: محدوديتهاي جسم دنيايي را ندارد، كه اگر سنگ است، چوب نيست و اگر چوب است، آهن نيست. بله جسم قيامتي، جسمي است كه در عين اينكه همه او را ميشناسند كه فلان فرد است، صورت ميمون داردامام خميني«رحمةاللهعليه» ميفرمايد:[4] «ميزان در صور آخرت، ملكات نفس است، مانع ندارد صورت شيطان باشي - به سبب كبر- و صورت مورچه كوچك هم باشي» و قرآن هم در همين رابطه ميفرمايد«يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ ...»[5] يعني روزي كه زمين غير اين زمين است، هرچند كه زمين است؛ پس اعضاي انسانها در قيامت هم همجنس زمين قيامتي است، همان زمين قيامتي كه به فرمايش قرآن: «تُحَدِّثُ اَخْبارُها»خبرهايش را نقل ميكند.
زمين ظرفيت ظهور باطن مييابد
باز آيه فوق يعني آيه 48 سوره ابراهيم(ع) را بايد بهعنوان يك آية كليدي براي فهم خصوصيات جسمانيت اشياء و ابدان در قيامت مورد دقّت قرار دهيم. ملاحظه كنيد كه آيه ميفرمايد: «همين زمين و آسمان، غير اين زمين و آسمان ميشود «يوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ ...»[6] يعني از طرفي همين زمين و آسمان است و از طرفي غير اين زمين و آسمان است. پس همين زمين است كه تبديل به زمين قيامتي شده است و خصوصيات قيامتي به خود گرفته است. خصوصياتي كه ظرفيت ظهور باطن به خود گرفته و ميتواند در عين زمين بودن يا دست و پا بودن، تكلّم كند. يا آيهاي كه ميفرمايد: «زمين به نور پروردگارش نوراني ميگردد» «وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا...»[7] (مثل قلب مؤمن كه منوّر به نور الهي ميگردد)؛ زيرا كه در آن روز اصلاً خورشيدي نيست تا روشني بخشد «...لَا يَرَوْنَ فِيهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِيرًا»[8] بلكه خود مؤمن، نوراني است و نور هم ميبخشد«...يَسْعَى نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ...»[9] يعني نورشان در جلو آنها در حركت است. و كافر چون خودش نور ندارد، چيزي نميبيند و در آن عرصه، كور محشور ميشود«...وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى»[10] در همين راستا و در چنين شرايطي زمين هم به نور ربّش نوراني است، نه به نور خورشيد؛ پس معلوم است جسمانيتش، جسمانيتي است خاص، و بهتعبيري درجة وجودي جسمانيت، شديد ميشود و جسمي است كه ظرفيت ظهور باطن را دارد و از طريق آن جسم، حقيقت آن شيء ظاهر ميشود.
تفاوت «جسم» با «جنس»
وقتي روايات ميفرمايد كه عقايد و اعمال در قيامت صورت دارند و تجسّم مييابند، خبر از تجسّمي خاص ميدهد، صورت نماز به مؤمن ميگويد: «من نماز توام» يا عقيدة صحيح به مؤمن ميگويد«اَنَا رَأْيُكَ الْحَسَنُ الَّذي كُنْتَ عَلَيْه»[11]من عقيدة صحيحي هستم كه تو در دنيا بر آن عقيده بودي. پس تجسّم قيامتي، تجسّم خاص است. يعني شرايط قيامت طوري است كه اخلاق و عمل و عقيده تجسّم مييابند و ظهور ميكنند و جسم و صورت دارند، منتهي از جنس عقيده و اخلاق. و شايد از مهمترين نكاتي كه بايد درمعاد جسماني در آن تفكّر كرد و از آن استفاده نمود، همين تجسّم «اعمال» و «عقايد» و «اخلاق» است، آري اينها تجسّم مييابند و صورتدار ميشوند، ولي تجسم آنها همجنس خودشان است و نه جنس عالم مادّه. و عموماً افراد بين «جسم» و «جنسِ» صورت قيامتي فرقي نميگذارند، و فكر ميكنند وقتي انسان در قيامت جسم دارد، حتماً بايد جنس آن مادّي باشد، در حالي كه ما در خواب با صورتهاي موجود در خواب كه روبهرو ميشويم، جسم دارند ولي جنس آنها، جنس عالم خواب است كه يك نحوه جنس برزخيِ ضعيف است.
به صحنه آمدن چشمِ قلب
قرآن در سوره فجر ميفرمايد: «در قيامت پروردگارت و ملائكه ميآيند، با حالتي صفدرصف»؛ «وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا»[12] كه اشاره دارد بر اينكه در آنجا حجابها برطرف ميشود و انسان چشمي كه قدرت ديدن پروردگار و ملائكه را دارد پيدا ميكند. در حالي و را پيدا ميكني در حالي كه ديدن ملائكه چشم قلب ميخواهد. پس معلوم است قيامت عالمي است كه چشم قلب به ميدان ميآيد و باطن انسان ظاهر ميشود و باطن اين عالم برايش هويدا ميگردد، و پروردگار و ملائكه كه در اين دنيا در باطن عالماند، ظاهر ميشوند. مثل اينكه شما در خواب چشم داريد و ميبينيد ولي با چشم بدن اين رؤيت انجام نميگيرد، چون اين چشم بسته است. ولي با اينكه اين چشمِ بدنتان بسته است، چشم داريد و چيزهايي را ميبينيد.
جسمهاي همجنس قلب
در سورة الرحمن ميفرمايد: «مجرمان در عرصة قيامت با سيما و علامت خودشان نماياناند»؛ يعني ظاهرشان حكايت از باطنشان ميكند: «يعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ...»[13] پس باطن، ظاهر ميشود و مرز بين ظاهر و باطن از بين ميرود و معاد جسماني يعني اينكه جسم موجود در معاد، صورت باطن انسان است و اين نكتة بسيار مهمّي است كه آنچه امروز به صورت معني است، در قيامت همان حقيقت معنوي، صورت و جسم پيدا ميكند، چراكه به تعبير قرآن«تَطَّلِعُعَلَيالْاَفْئدَِه»[14] يعني صور قيامتي- اعم از جهنّمي يا بهشتي- از جان و قلب انسان به بيرون طلوع ميكند. پس جنس آن صورتها، جنس قلب و جان است، هرچند جسم دارد، و اين حالت صورتسازي از معاني، يكي از خواصّ بعد وهمية[15] انسان است، لذا همانطور كه عقل از حقايق عالَم، مفهومِ آن حقايق را درك ميكند و قلب انسان در صورت تزكيه، با وجود آن حقايق ميتواند ارتباط پيدا كند، قوة «واهمه» هم صورت مناسب آن معاني را ايجاد مينمايد و در قيامت آنچه را كه انسان تصوّر كند، در خارج تجلّي ميدهد و لذا آن صور قيامتي اوّلا: جسمي است حاصل انتخابها و اعمال خود انسان. ثانياً: جنس نفس انسان است و كاملاً با جان انسانها اتّحاد دارد، و صوري جدا از نفس مثل صور دنيايي نيست. در روايت داريم كه قيل لِلْصادق(ع): «اَوَ لَيْسَ تُوزَنُ الْاَعْمال؟ قالَ: لا؛ لِأنَّ الْاَعْمالَ لَيْسَتْ اَجْساماً وَ اِنَّما هِيَ صِفَةُ ما عَمِلُوا»[16]يعني از حضرت امام صادق(ع) پرسيده شد: «آيا اعمال وزن نميشوند؟» فرمودند: «نه؛چون اعمال، اجسام نيستند، بلكه آنها عبارتاند از صفت آنچه انجام ميشود» از اين روايت روشن ميشود كه اصل عمل، جسم عنصري همجنس مادّه نيست تا اينكه صورت ظهوريافتة آن در عالم قيامت، جسم مادّي باشد. آري؛ انسان در قيامت هم جسم اعمال را ميبيند و هم آن جسمي كه ديده ميشود، جسمي مادّي نيست.
قيامت؛ باطن همين دنيا
پيامبر(ص) در مورد آتش اين دنيا ميفرمايد«اِنَّ هذِهِ النّارَ غُسِلَتْ بِسَبْعينَ ماءً ثُمَّ نُزِلَتْ» اين آتش دنيا را با هفتاد آب شستهاند، سپس نازلش كردهاند. كه اين روايت، حكايت از شدّت درجة وجودي عالم قيامت دارد. يعني قيامت حقيقت همين دنيا است كه شديدتر است و بهاصطلاح ميگويند: «قيامت باطن دنياست» مثل نفس انسان كه باطن بدن است. اين گونه روايات كه بحمدالله در جوامع روايي با تنوع زيادي مطرح است اين نكته را ميرساند كه بايد عالم قيامت را از منظري، فوق منظري كه عالم ماده را مينگريم، بنگريم و هر چه انسان از عالم ظاهر بيشتر فاصله بگيرد، آن عالم را بيشتر مشاهده مينمايد، لذا است كه حضرت رسول«(ص)وسلم» فرمودند: «اَلْآنَ قِيامَتي قائم» يعني همين حالا قيامت من قائم است، پس اگر روح از ظواهر بالاتر آمد، همين حالا قيامت را كه باطن همين عالم است ميبيند و حكم هر عقيده و عملي را ارائه مينمايد. ميفرمايد: مال يتيم خوردن، خوردن آتش است و يا نماز نور است يعني حضرترسول(ص) همين حالا جسم قيامتي اعمال را ميبينند و به ما خبر ميدهند.
در روايت داريم كه راوي از حضرتامامرضا(ع) ميپرسد: مرا از بهشت و جهنم خبر دهيد، آيا هم اكنون آنها خلق شدهاند؟ حضرت فرمودند: بلي، و رسولالله(ص) وقتي به معراج رفتند داخل بهشت شدند و آتش را ديدند. راوي ميگويد: عدهاي از مسلمانان ميگويند بهشت و جهنم مقدر شدهاند ولي خلق نشدهاند. حضرت فرمودند: آنها از ما نيستند و ما هم از آنها نيستيم، «مَنْ اَنْكَرَ خَلْقَ الْجَنَّةِ وَالنّار كَذَّبَ النَّبِيُّ(ص) وَ كَذَّبْنا وَ لا مِنْ وِلايَتِنا علي شَيْئٍ وَ يَخْلُدُ في نارِ جَهَنَّم. قالاللهعزّوَجَلَّ: هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتي يُكَذِّبُ بِهَاالْمُجْرِمُونَ يَطُوفُونَ بَيْنَها وَ بَيْنَ حَميمٍ انٍ»[17] پس كسي كه منكر خلقت فعلي بهشت و جهنم شود، پيامبر را و ما را تكذيب كرده و از دوستان ما نيست و براي هميشه در آتش است. خداوند در آيه 44 سوره الرحمن فرمود: اين است جهنمي كه گناهكاران انكار ميكردند و هم اكنون گناهكاران بين آن جهنم و آب جوشان در حال طوافاند.
همة اين روايات حكايت از اين دارد كه بهشت و جهنم هم اكنون موجود است و در باطن عالم و در مرتبه غيبي هستند، و چنين نيست كه بهشت و جهنم در اقليمي از اقاليم جغرافيايي باشد، بلكه نظام بهشت و جهنم نظامي اُخروي و آن غير نظام اين دنياي مادي است، در عين حالي كه جسم است، چون ديدني است، ولي با شرايط دنيوي ديده نميشود.
عالم ظهور
صفت قيامت را خداوند ميفرمايند: «روز آشكار شدن پنهانيهاست»؛«يَوْمَ تُبْلَي السَّرائِر»و آنچه از عقايد واعمال كه انسانها پنهان كردهاند، مورد شناسايي قرار ميگيرد و حقيقتش روشن مي شود ولذا نيّتها و ملكات واخلاقياتِ درون، ظهور پيدا مي كنند. ما از اين مسئله نبايد ساده بگذريم. اينطور نيست كه باطن ميآيد و ظاهر ميشود و ظاهر ميرود و باطن ميشود. خير، همهچيز در قيامت ظاهر ميشود، كسي كه اين طرف صحراي محشر است بدون هيچ مانعي آن طرف را ميبيند، يعني ديگر بعدي وجود ندارد، مثل اينكه شما صورتهاي ذهني خود را براندازي كنيد، مثل اين دنيا نيست كه اين ديوار مانع ديدن پشت آن ميشود. پس بايد جسمانيت آن دنيا، يك جسمانيت ديگر باشد كه در عين جسماني بودن و صورت داشتن، صورت حقيقت اعمال ما بوده و از حالت معنوي خارج نشده باشد و جسمانيت آن مانع براي ديدن بقيه اجسام نيست.
ديدن روح عمل
آيه ميفرمايد: «يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوء»[18]يعني در قيامت هر كس خير و شرِّ عملش را مييابد. يعني روح عمل خود را مييابد، مثلاً پلساختن براي خدمت به مؤمنين را مشاهده ميكند نه اينكه پلسازي را ببيند؛ بلكه احسان را ميبيند چراكه مثلاً روح پلسازي براي مردم همان احسان است و هر نفسي آن روح عمل را ميبيند، چون اصلاً معني ندارد كه پلسازيش را ببيند، لذا در روايت مشهور و گرانقدري كه در كتاب «محاسن برقي» مطرح است و امام(ع) ميفرمايند: «شش جهت مؤمن را صورتهايي در قبر فرا ميگيرد، وآن صورتي كه پايين پاي اوست ميگويد«اَنَا بِرُّ مَنْ وَصَلْتَ مِنْ اَخْواتِك»؛ «يعني من خوبيهايي هستم كه به برادرانت كردهاي». البته مفيد است نظر عزيزان را به اصل روايت جلب نماييم كه حضرت ميفرمايند:
«اِذا ماتَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنِ دَخَلَ مَعَهُ في قَبْرِه سِتَّةُ صُوَرٍ، فيهِنَّ صُورَةٌ هي اَحْسَنَهُنَّ وَجْهاً وَ اَبْهاهُنَّ هَيْئَةً وَ اَطْيَبَهُنَّ ريحاً وَ اَنْظَفَهُنَّ صُوَرةً. قال: فَتَقَفَ صورةٌ عَنْ يَمينِهِ، وَ اُخْري عَنْ يَسارِه، وَ اُخْري بَيْنَ يَدَيْه، وَ اُخْري خَلْفَهُ، وَ اُخْري عِنْدَ رِجْلَيهِ، وَ تَقَفَ الَّتي هِيَ اَحْسَنَهُنَّ فَوْقَ رَأْسِهِ. فَاِنْ اَتي عَنْ يَمينِهِ مَنَعَتْهُ الَّتي عَنْ يَمينِهِ، ثُمَّ كَذالِكَ اِلي اَنْ يُوْتي مِنَ الْجِهاتِ السِّتْ. قالَ: فَتَقُولُ اَحْسَنَهُنَّ صُورَةً وَ مَنْ اَنْتُمْ جَزاكُمُ اللهُ عَنّي خَيْراً ؟ فَتَقُولُ الَّتي عَنْ يَمينِ الْعَبْد: اَنَا الصَّلوة ، وَ تَقُولُ الَّتي عَنْ يَساره: اَنَا الزَّكاة، وَ تَقُولُ الَّتي بَيْنَ يَدَيْه: اَنَا الصِّيام، وَ تَقُولُ الَّتي خَلْفَه: اَنَا الْحَجُ وَ الْعُمْرَة، وَ تَقُولُ الَّتي عِنْدَ رِجْلَيْه: اَنَا بِرُّ مَنْ وَصَلتَ مِنْ اخوانك، ثُمَّ يَقُلْنَ: مَنْ اَنْتَ؟ فَاَنْتَ اَحْسَنُنا وَجْهاً، وَ اَطْيَنُنا ريحاً، وَ اَبْهانا هَيْئَةً، فَتَقول: اَنَا الْوِلايَةُ لِاَلِ محمَّدٍ(صلواةاللهعليهماجمعين).
يعني وقتي كه بنده مؤمن وفات نمود، شش صورت با وي داخل قبر(برزخ) ميشوند. صورتي در ميان آنها از بقيه صورتها از لحاظ قيافه زيباتر و از جهت هيكل جذابتر و از نظر رايحه، خوشبوتر و از لحاظ شكل، پاكيزهتر است. امام(ع) فرمود: پس صورتي در طرف راست او قرار ميگيرد و صورتي ديگر در طرف چپ وي، يكي ديگر در مقابل و يكي در پشت سر او، يكي نزد پاهاي وي و صورتي كه از همه زيباتر است در بالاي سر او. پس اگر گرفتاري و خطري بخواهد از طرف راست به وي متوجه شود ، صورتي كه در طرف راست است از آن ممانعت ميكند، سپس همين طور از هركدام از جهات ششگانه گرفتاري و خطري كه ميخواهد به سوي او متوجه گردد، از جانب آن صورتها ردّ ميشود.
امام(ع) فرمود: پس صورتي كه از همه زيباتر است به بقيه صورتها ميگويد: خداي متعال به شما از جهت من جزاي خير عنايت بفرمايد، شما چي، و كي هستيد؟ پس صورتي كه در طرف راست بنده مؤمن است ميگويد: من نماز هستم، و صورتي كه طرف چپ وي ميباشد، ميگويد: من زكات هستم. صورتي كه مقابل او است، ميگويد: من روزه هستم، و صورتي كه در پشت سر اوست، ميگويد: من حج و عمره ميباشم، صورتي كه طرف پاهاي اوست، ميگويد: من سعي در خدمت و وصلت به برادرانت هستم.
از اين روايت ميتوان متوجه شد كه تمام اعمال ما جسم دارند ولي جسم مخصوص به خودشان در عالم برزخ و چه در عالم قيامت. منتها قيامت نسبت به برزخ شدت بيشتري دارد و تفاوتش از دنيا بيشتر از تفاوتي است كه عالم برزخ نسبت به دنيا دارد.
مقام جامعيت قيامت
همانطور كه در قسمت دوم عرض شد؛ امام خميني«رحمةاللهعليه» در رابطه با تجسّم اعمال و اخلاق ميفرمايند: «ميزان در صور آخرت، ملكات نفس است، مانع ندارد صورتِ شيطاني باشي- به سبب كبر- و صورت مورچه كوچك هم باشي» چون مقام قيامت، مقام جامعيت است و در مقام جامعيت همة صفات ميتواند به صورت جامع باشد. خود اين جمله در روايات زيادي است كه آن روايات متذكّر ميشوند، در عيني كه همه، فلان شخص را در قيامت ميشناسند، او صورتِ مطابق صفاتش دارد- اعم از صفات حيواني يا صفات روحاني- پس معلوم است ظرفيت «جسم» در قيامت به محدوديت جسم در عالم ماده نيست، كه اگر سنگ است، نفسِ داراي قدرت نطق نباشد و يا اگر جسم انساني است، جسم حيواني نباشد، و اين حالت را اصطلاحاً جامعيت ميگويند. مثل نفس انسان كه در عين متفكر بودن، بيننده و شنونده و گوينده هست و اين صفات را به صورت جامع دارد.
جسمها؛ خودْ نمايش ميدهند
قرآن در آيه 65سوره يس ميفرمايند: «اَلْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَي اَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا اَيْديهِمْ وَ تَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُون»يعني «در قيامت، مهر بر دهانها ميزنيم و دستهايشان براي ما تكلّم ميكنند و پاهايشان آنچه را انجام دادهاند، شهادت ميدهند» دقّت در اين آيه نشان ميدهد كه شرايط قيامت، شرايطي است كه همهچيز در مرتبة انكشاف ذات خود است، چراكه ميفرمايد: «تَوَفُّهْ» و سخن گفتن آنجا نيست، ولي تكلّم و شهادت دادن در آنجا هست؛ يعني شما نميشود بگويي من چه كردم، بلكه دست و پايت نشان ميدهند و تو را به نمايش ميگذارند؛ ديگر در آنجا نظام اعتبارات و ادعاها همه ختم ميشود، ولي هركس هر چه هست، با دست و پا و به طور كلّي با خودش در آنجا ظاهر ميشود، مثل كسي كه جنس مرد است و با بدنش، مرد بودن خود را به نمايش ميگذارد و در واقع دست و پاي او تكلّم ميكنند و بر نحوة بودنش شهادت ميدهند؛ چون در ابتداي آيه فرمود«نَخْتِمُ عَلَي اَفْواهِهِمْ»؛ «دهنها را ميبنديم» حال توجّه بفرماييد؛ اين جسم آنجا چه حالتي دارد كه ميتواند ذات انسانها را به نمايش بگذارد؟! آيا جز اين است كه جسمي است با ظرفيتي فوقالعاده وسيعتر از ظرفيت جسم مادّي كه ميتواند عقايد و اخلاق و نيّات را نشان دهد؟!
اتحاد نفس و بدن در قيامت
«ملاصدرا» كه به تعبير امام خميني«رحمةاللهعليه» مشكلاتي از مباحث معاد را حل كرد كه «بوعلي» موفّق به حلّ آنها نشد، در جلد 9 اسفار ميگويد:
«بدن اخروي از لوازم وجود نفس است و بين نفس انسان و بدن او در قيامت دوگانگي وجود ندارد، از نظر عدم دوگانگي نظير تبعيت سايه از صاحب سايه است و نفس در برزخ و قيامت همراه يك صورت و قالب مثالي است كه آن صورت لازمة وجود نفس است و ناشي از اخلاقيات نفس بوده و مثل بدن دنيوي نيست كه بدن مقدّم بر نفس باشد، بلكه بدن اخروي توأم با نفس بوده و هر دو به معيّت يكديگر موجود ميشوند، بدون اينكه بين نفس و بدن دوگانگي باشد... و بدن محشور در آخرت همين بدن دنيوي است ولي نه از حيث مادّه، بلكه از حيث صورت. بدين معني كه بدن محشور در قيامت با بدن دنيوي از حيث ذات و حقيقت و صورت نفسيّة انسانيه يكي است و هر دو بدن مظهر يك حقيقت و يك شخص معيّناند، هرچند مادة دنيوي به مادّة اخروي تبديل شده«يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ»[19]
چنانچه به جملة دقيق جناب صدرالمتألهين«رحمةاللهعليه» عنايت بفرماييد، ايشان به كمك تدبّر خود در آيات و روايات نكته بسيار مهمي را مطرح فرموده كه بسياري از آيات و روايات ما در رابطه با بدن قيامتي از اين طريق تفسير مناسب خواهد يافت. ميفرمايد: «نفس همواره يك صورت و قالب مثالي دارد كه آن صورت لازمة وجود نفس است» يعني نفس بدون صورت و بدون ظهور نيست و جسم قيامتي همان ظهور نفس است و بعد ادامه ميدهد كه «بدنِ محشور در قيامت، همان بدن دنيوي است، ولي نه از حيث مادّه، بلكه از حيث صورت». يعني خود شما با بدن خودتان- نه با بدني كه حاصل غذا و زمين است- محشور ميشويد، بدني كه حاصل عقيده و اخلاق و عمل است و در واقع بدن حقيقي شما همين بدن قيامتي است و نه بدن دنيايي و لذا در روايات هم داريم كه بدن قيامتي در هيئت و قالبي مانند قالبِ بدن دنيايي است. از امام صادق(ع) هست كه فرمودند«فَاِذا قَبَضَهُاللهُ تَعالي صَيََّرَ تِلْكَ الْاَرْواحَ في قالِبٍ كَقالِبِهِ فِيالدُّنْيا»[20]؛ يعني «چون خداوند تعالي روح انسان را ميگيرد، قالب و صورت ارواح را طوري تغيير و صيرورت ميدهد كه مانند قالب و صورت بدن دنيايي است». كه طبق اين روايت اولاً؛ ميفرمايد: «مانند بدن دنيايي است»- چون عالَم قيامت، عالم ديگري است- ثانياً؛ ميفرمايد: «تغيير و صيرورت مييابد» تا همجنس عالم قيامت شود و به واقع بدن، بدني ميشود مطابق روح، و شخصيتِ روح را به نمايش ميگذارد.
بدن همچون نفس، زنده و بيدار
علامهطباطبايي«رحمةاللهعليه» ميفرمايند: «انسان كه با تمام موجوديت و مراتب هستي خود به عالم كثرت نزول پيدا كرده است، بايد با همة مراتب وجودي خود دوباره راه صعود و تكامل خود را طي كرده و به آستان قدس الهي رجوع نمايد وگرنه معاد او به تمام معني تحقّق نپذيرفته است. از اينرو ملحق شدن «بدن» به «نفس» در معاد، امري حتمي و ترديدناپذير است. البته؛ در قيامت نشئة دنيوي به نشئة ديگري كه آخرين مرحله كمال و حيات در آن است، تبديل شده و بدن انسان همچون نفسي زنده، زنده و نوراني ميگردد»[21]. پس وقتي روايت ميفرمايد گنگرة بهشت با مؤمن حرف ميزند، بايد همچنانكه علامه طباطبايي«رحمةاللهعليه» ميفرمايد: هم بدن انسان در قيامت همچون نفسي زنده، زنده و نوراني باشد و هم بهشتِ مؤمن زنده و گويا باشد؛ زيرا همچنان كه قرآن ميفرمايد: همة دار آخرت زنده است«...وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ...»[22] و يا وقتي ميفرمايد: آتش قيامت از عمق جان طلوع ميكند «اَلَّتي تَطَّلِعُ عَلَي الْاَفْئِدَه»خبر از جنس بهشت و جهنّم قيامتي ميدهد كه تجلّي اعماق جان است با همان حالت زنده و داراي خاصيت معنوي كه ظهور بيروني مينمايد. بهقول آيتاللهجواديآملي«حفظهاللهتعالي»: «آيه در اينجا اشاره به جهنّم دارد، ولي طلوع صورتها از عمق جان، منحصر به صور جهنّم نيست، بلكه براي صور بهشت هم همينطور است كه آنها نيز از عمق جان طلوع مينمايد.»؛ پس بايد به اين انديشه رسيد كه جنس بهشت و جهنّم در عين جسماني بودن، از جنس جان و نفساند و يك نحوه اتّحادي با جان انسانها دارند و لذا وقتي به آن صُوَر كه در بيرون، اطراف انسان را فراگرفته مينگرد، در واقع به عمق جان خود نگريسته، و در همين رابطه در آيه 14سورة اسراء ميفرمايد: «اِقْرَأ كِتابَكَ، كَفي بِنَفْسِكَالْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسيباً» يعني خودت با نظر به اعمال خودت براي داوري كافي هستي، چون اعمال خود را كه ريشه در جان خود دارد ميشناسد و بدي و خوبياش را ميداند. و هم در آيه 7 و8 سورة زلزال ميفرمايد«فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ* وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ» يعني هركس به اندازة يك ذره نيكي يا بدي كند، همان را، آري خود آن را ميبيند؛ چون از درونش به بيرون طلوع كرده و او ناظر آن عمل است، در واقع شرايطي فراهم شده كه به درون خود بنگرد، بيرون خود را مشاهده كرده و به بيرون بنگرد، درون را مشاهده نمودهاست.
بدنِ اصليِ ما غير از اين بدن است
در آيه 11 سوره سجده ميفرمايد: هنگام مرگ، ما تماماً شما را توسط ملكالموت ميگيريم«قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ» پس حقيقت شما بدن شما نيست، زيرا كه در هنگام مرگ بدن شما در رختخواب است و خدا ميفرمايد: تمام شما را ميگيريم. يعني تمام ما را ميگيرند، از طرفي بدن ما را نميگيرند، پس تمام ما غير بدن ماست و بهتعبير ملاصدرا«رحمةاللهعليه»: «اين بدن دنيايي در حقيقت ما دخالت ندارد، بلكه ابزاري است در اختيار نفس». عين اين تعبير را در آيه42 سوره زمر ميفرمايد؛ پس عمده آن است كه دقّت كنيم، اوّلاً: ميفرمايد: «همة شما را ميگيريم» و مسلّم بعدي از ما بدن ماست و آيه ميفرمايد: «همة شما را هنگام مرگ ميگيريم» در حالي كه بدن مادّي ما را نگرفته. پس ما را و بدن ما را با هم گرفته، منتها بدن همراه روح ما را، و اينكه بدن مادّي را نگرفته، چون اين بدن، بدن واقعي ما نيست؛ پس بدن ما را هم گرفته، در حالي كه بدن مادّي ما را نگرفته. ثانياً: ميفرمايد: «ثُمَّ اِلي رَبِّكُمْ تُرْجَعُون» يعني پس از آن كه ملائكه همة شما را گرفتند، به سوي پروردگارتان ارجاع ميدهند و همة ما در عالم ربوبي وارد ميشويم. حال به من بگو، عالم ربوبي جايي است كه بدن مادّي درآن مقام اعلا جاي داشته باشد در حالي كه ميفرمايد: «همة شما را ميگيريم» و مسلّم در آنجا ما بيبدن نيستيم.
در هر حال تا اينجا به طور بسيار مختصر نكاتي در مورد نحوة جسم در عالم قيامت مطرح شد و براي بررسي بيشتر به جلد 8 و9 «اسفار» ملاصدرا و يا به ترجمه آن تحت عنوان «معرفتالنفس والحشر» و يا كتاب «معاد يا بازگشت به خدا» از آيتاللهمحمدشجاعي و يا به كتابهاي «معادشناسي» از آيتالله تهراني«رحمةاللهعليه» رجوع بفرماييد.
از اين جا به بعد در مورد شبهاتي كه براي عزيزان در مورد نحوة جسماني بودن معاد پيش آمده، نكاتي را به طور مختصر مطرح ميكنيم.
سؤال: در رابطه با اينكه ميگويند: «جسم قيامت شديدتر از جسم دنيايي است، مسئله چهار مرغي كه حضرت ابراهيم(ع) كشت، و سپس با يك خواندن همه زنده شدند و يا قصه حضرت عزير(ع) كه حضرت 100 سال مرد و سپس زنده شد و يا معجزة حضرت عيسي(ع) در زنده كردن مردگان چگونه ميشود، در حالي كه همة اين موارد پس از مردن، باز با همين جسم مادّي زنده شدند؟
جواب: آري؛ همة اين موارد از عود و برگشت جسماني آنها، با بدن خاصّ خودشان حكايت ميكند، منتها همسنخ همان نشئهاي كه در آن نشئه بايد آنها زنده شوند. لذا در دنيا با بدن همسنخ دنيا زنده ميشوند، و در قيامت با بدن نوراني همسنخ قيامت. مهم اين است كه متوجّه باشيم هرگز روح، بيبدن نيست و در هر نشئه، بدن مخصوص آن نشئه را دارا است و آن بدن، صورتِ تجلّي روح است و حاصل و صورت عقايد واعمال و اخلاق انسان است.
سؤال: قضيه «اُبَيِّ بْنِخَلَف»كه استخوانهاي پوسيده را آورد و خرد كرد و گفت«...مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ»[23]يعنيچهكسي اين استخوانها را زنده ميكند، درحاليكه پوسيدهاند؟ و خداوند هم فرمود«قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ»[24]يعني بگو همان كسي كه اول بار آنها را خلق كرد، زنده ميكند و او به هر خلقي داناست. آيا طبق اين آيه، نبايد اعتقاد داشت كه همين بدن با استخوانها دوباره زنده ميشوند؟جواب: خير؛ چون اين آيه يك نحوة جدال با آن شخص منكر را به ميان آورده، به طوري كه در تفسير شريف «نورالثقلين»(جلد4 ص395) از امامعسگري(ع) داريم كه؛ امام صادق(ع) فرمودند: «آن جدال احسني كه خداوند پيامبرش را بدان امر كرد، همان بود كه با آن شخص منكرِ بعث انجام داد، و حضرت اشاره به آية فوق مينمايد» آن وقت فراموش نكنيد كه در جدل براساس مبنايي كه رقيب قبول دارد، او را ساكت ميكنيم و همانطور كه مشركين حجاز خداوند را به عنوان خالق هستي قبول داشتند، با ابيبنخَلََف از طريق اين آيه با مبنايي كه قبول داشت، محاجّه شد و هرگز نبايد در مباني حِكْمي استشهاد جدلي را شاهد آورد، يعني نبايد اين جدالي را كه خداوند با آن منكر معاد مطرح فرمود در فهم معاد مبنا قرار دهيم و آياتي مثل«اِنَّالدّارَ الْآخِرَة لَهِيَالْحَيَوان» را كه ميفرمايد: سراسر عالم آخرت- اعم از زمين و دست و پا- همه وهمه داراي حيات است، مورد غقلت قرار داد. روش حكيمانه آن است كه مبناها و محكمات را مبناي تفكّر خود قرار دهيم و بقيه آيات را بر اساس آن مباني تفسير نماييم. آيا آيهاي كه با «اِنَّ» شروع شده كه در واقع ميخواهد يك قاعده را بيان فرمايد و سپس با «لَهِيَ»بر آن تأكيد كرده است، شايستة مبنا قرار گرفتن در بينش قيامتي ما نبايد باشد؟ آيا سخن امام معصوم(ع) براي ما كافي نيست كه چنين آياتي كه خودِ سياق حكايت از جدال با رقيب را دارد، مبنا قرار ندهيم؟ و عين همين سياق جدالي را در آيه 3 و 4 سوره قيامت داريم كه ميفرمايد«اَيَحْسَبُالْاِنْسانَ اَلَّنَ نَجْمَعَ عِظامَه* بَلَي قادِرِينَ عَلي اَنْ نُسَوِيَّ بَنانَه»؛ يعني آيا انسان پنداشته است كه نميتوانيم استخوانهايش را جمع كنيم؟ آري؛ قادريم كه حتي سرانگشتان را نيز جمع كنيم» كه ملاحظه ميفرماييد در مقابل انكار منكرانِ معاد كه معتقد بودند معاد غير ممكن است و قدرتي نيست كه چنين كاري را بكند، جواب ميدهد كه شما متوجّة قدرت خدا نيستند، چنانچه در آيه 67 سوره انعام ميفرمايد: «اينها متوجّه قدرت خدا نيستند، در حالي كه كلّ زمين روز قيامت در قبضة حق است».
نكته ظريفي كه نبايد در مورد آيه 79 سوره مباركه يس فراموش كرد، آخر آيه است، پس از آنكه فرمود: «بگو استخوانها را هماني كه اوّلين بار ايجاد كرد، دوباره زنده ميكند» فرمود«وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَليم» يعني «و او به همة مخلوقات آگاه است». در حالي كه اگر بحث، بحث برگرداندن همين استخوانهاي پوسيده بود بايد ميفرمود«وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ قَدير» يعني«او بر همة مخلوقات توانا است» لذا خداوند با اين نكته آخر در عيني كه رقيب را محكوم ميكند كه دليلي بر انكار معاد ندارد، دوست را هم راهنمايي مينمايد كه متوجّه باشد بحث، بحث برگرداندن همين استخوانها نيست(دقّت بفرماييد!).
پس در مورد آياتي امثال آياتي كه مطرح شد بايد دقّت شود كه جايگاهشان كجا است و سپس از آنها نتيجهگيري كرد.
اشكال شبهة آكِل و مأكول
با توجّه به موارد مذكور ديگر شبهه آكل و مأكول[25] بهعنوان شبهه نميماند تا بخواهيم جواب دهيم. زيرا اولاً: قرآن ميفرمايد ما قادريم مثل آنها را خلق كنيم«...بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُم...»[26]كه به قول علامهطباطبايي«رحمةاللهعليه»: آيه اشاره به بدن قيامتي دارد كه مثل بدن دنيايي است، برعكس روح كه عين روح دنيايي است. ثانياً: اصلاً بنا به روايات متواتر، بدن قيامتي، صورت ملكات ما در عقايد و اخلاق و اعمال است، هرچند همه، ما را ميشناسند و اساساً همچنانكه روشن شد آن بدن از جان انسان طلوع ميكند و جنس آن جنس حيات است و اصلاً قرآن ميفرمايد«يَوْمَ تُبَدَّلُالْاَرْضُ غَيْرَ الْاَرْض...» يعني قيامت روزي است كه اين زمين، غير اين زمين شده، پس معني نميدهد بگوييم اگر بدن ما پس از دفن شدن، جزء گياهي شود كه آن گياه را گوسفند خورد و آن گوسفند را هم كافري خورد و هم مؤمني، چگونه حشر انجام ميشود و جزا ميدهند. همة اين اشكالات به جهت نفهميدن مسئلة معاد است و عامل به وجود آوردن اين شبهات، كسانياند كه به بهانة حفظ ظاهر آيات، بدون تدبّر در آيات قرآن، طوري معاد را مطرح ميكنند كه گويا انسانها پس از مردن دوباره به همين دنياي مادّي برميگردند و آن وقت خودشان براي رفع شبهه آكل و مأكول حرفهاي بيدليل پيش كشيدهاند كه اصلاً قابل پذيرش نيست، نه نقلاً و نه عقلاً. ميگويند: يك «فَرد لايَتَجَزّايي» از انسان باقي ميماند كه هرگز تحليل نميرود، ريشة هيچ گياهي و معدة هيچ جانوري نميتواند آن را تحليل كند و آن جزء، شخصيت انسان را تشكيل ميدهد و فرداي قيامت آن شكوفا ميشود و حضرت باريتعالي در قيامت آن را به صورتهاي پيشين در دنيا مصوّر ميگرداند.
اولاً؛ به چه دليل اين حرف را ميزنيد؟ چرا كه هيچ دليل علمي و عقلي براي آن نداريم، الّا اينكه حواله بدهيم به اين كه ممكن است چنين بشود و چون هيچ استبعادي ندارد، آيا شايسته است به اينجا كه ميرسيم اين همه خود را گرفتار احتمالات كنيم، چراكه نخواستهايم در آيات قرآن كمي تدبّر كنيم؟[27] آيا قرآني كه كتاب بيان و روشنگري است، در مورد معاد ما را به چنين ابهامي گرفتار ميكند، يا ما از اوّل راه را غلط رفتهايم كه مجبور شدهايم كار را به اينجا بكشانيم كه چنين حرفهايي بزنيم؟ ثانياً؛ اگر به عمق اين جواب فكر كنيم، متوجّه ميشويم كه در آن يك بينش حسّي صِرف نهفته است و حقيقت انسان را بدن او ميداند و حالا چون طبق اعتقادي كه به معاد دارد ، نميخواهد بپذيرد با از بين رفتن بدن، به كلّي انسان از بين ميرود، بحث «فَرد لايَتجزّايي» را مطرح نموده، در حالي كه در اين جواب آيه «اَلله يَتَوَفَّيالْاَنْفُسَ حينَ مَوْتِها» كه ميفرمايد: «هنگام مرگ، همة شما را به طور كامل و تمام ميگيريم» مورد غفلت قرار گرفته است، همچنانكه آيه 96 سوره نحل مورد غفلت قرار گرفته است كه ميفرمايد«ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ ما عِنْدَاللهِ باق» يعني «آنچه نزد شماست از بين ميرود و آنچه نزد خدا است باقي است». ثالثاً؛ قرآن در آيه84 سوره قصص ميفرمايد«مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌمِنْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِـئَةِ فَلا تُجْزَي الَّذينَ عَمِلُوا السَّيِئاتِ اِلّا ما كانُوا يَعْمَلُون» يعني «هر كس در قيامت با حسنه و نيكوكاري و نيكورأيي آمد، براي او بهتر از آن را مقرّر ميكنيم و هر كس با بدي و گناه آمد، آنچه را انجام داده است و ملكة او شده است به او ميدهيم»؛ ملاحظه ميكنيد كه در اين آيه و امثال اين آيه تأكيد بر آن است كه «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ...مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ» يعني هر كس حسنه و سيّئة خود را خود ميبرد؛ پس تمام آنچه با انسان روبهرو ميشود- اعم از «كَأْسٍ مِنْ مَعين* وَ فاكِهَةٍ مِمّا يَتَخَيَّرُون* وَ حُورٌ عين» و يا«شَجَرةً مِنْ زَقُّوم* وَ حَميماً وَ غَسّاقاُ»- همه وهمه آنهايي است كه خودش با خودش برده است، منتها در شرايطي قرار ميگيرد كه اين اعمال و اخلاق و عقايد با تمام ظرايفش برايش روشن ميشود و در اين حالت ديگر جايي براي شبهة آكل و مأكول نميماند كه بگوييم اگر بدن مؤمني وارد بدن كافري شد و يا بدن كافري وارد بدن مؤمني شد، جزاء چه ميشود؟! اصلاً مگر انسان بدن حقيقياش را ميگذارد و ميرود؟ در حاليكه قرآن ميفرمايد: «همة شما را ميگيريم» يعني بدن حقيقي ما را هم ميگيرد و ما هميشه با بدن خودمان هستيم كه باطنِ بدن دنيايي است و آن بدن از ما جدا نميشود. به همين جهت هم قرآن در آيه 25 سوره نوح در مورد عذاب قوم حضرت نوح(ع) ميفرمايد«اُغْرِقُوا فَاُدْخِلُوا ناراً» يعني «غرق شدند، پس داخل آتش شدند» پس معلوم است در باطن همين آبهاي دريا براي كفار آتش هست. همين حالت براي بدن انسان هست كه همين كه از اين بدن منصرف شد، با بدن حقيقي خود كه باطن اين بدن است روبهرو ميشود.
قبر همان برزخ است
سؤال: اينكه آيات صراحت دارد در قيامت مردگان از قبرشان بيرون ميآيند و ميفرمايد: «وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيهَا وَأَنَّ اللّهَ يَبْعَثُ مَن فِي الْقُبُورِ»[28] يعني «قيامت بالضّروره آمدني است و خداوند آنچه در قبرهاست را بر ميانگيزاند» آيا دليل بر اين نيست كه بايد يك قبر خاكي باشد كه مردگان را از آن بيرون آورند؟ و در اين صورت بايد جسمي مادّي هم در صحنه باشد كه از آن قبرها بيرون آيند.
جواب: اوّلاً؛ غفلت نفرماييد كه وقتي قرآن ميفرمايد: «يَوْمَ تُبَّدَلُ الْاَرْضُ غَيْرَ الْاَرْض...» و يا ميفرمايد«اَشْرَقَتِالْاَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»پس جايي براي قبر خاكي نبايد در ذهن بماند. ثانياً؛ در روايات داريم كه عالم قبر، همان برزخ است.
عمربنيزيد ميگويد: از امام صادق (ع) وقتي فرمودند: «من براي شما در برزخ ميترسم» پرسيدم: «وماالبرزخ؟!» فرمودند «اَلْقَبْرُ مُنْذُ حينَ مَوْتِه اِلي يَوْمِ الْقِيامَة»[29]يعني «برزخ همان قبر است كه از روز مرگ تا قيامت، افراد در آن هستند».يا از رسولالله(ص) هست كه در توصيف قبر فرمودند: «قبر يا باغي است از باغهاي بهشت(براي مؤمن) و يا گودالي است از گودالهاي جهنّم «اِنَّ الْقَبْرَ رَوْضَةٌ مِنْ رِياضِ الْجَنَّةِ اَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النّيرانِ» پس؛ قبر يك مرتبة نازله از قيامت است و نه يك حفرة خاكي، كه البته آن حفرة خاكي، قبر تن است و روح به آن نظر خاص دارد، ولي قبر اصلي انسان احاطة ملكات اوست و يك عالم فوق عالم مادّه است و باطن عالم مادّه است، همچنانكه روح، باطن بدن است. لذا امام صادق(ع) در پاسخ اينكه جايگاه ارواح پس از مرگ كجاست؟ فرمودند كه تا روز بازپسين درباطن زمين قرار دارند و نيز در جواب اينكه كسي را كه بر دار آويزند و جسدش در آنجا بماند، روحش در كجا خواهد بود؟ فرمودند: در دست فرشته قبض روحش است تا آن را به باطن زمين برساند(احتجاج طبرسي جلد دوم ص96) ولذا در قيامت، مردگان از آن قبر كه همان عالم برزخ باشد و باطن و ملكوت دنياست، به عرصة قيامت وارد ميشوند. در كتاب شريف بحارالانوار، مرحوم مجلسي در ج 6ص217، جريان «سعدبنمعاذ» را نقل ميكند كه وقتي از دنيا رفت، پيامبر اكرم(ص) بسيار از او تجليل كردند و خودشان او را در قبر گذاشتند، به طوري كه مادر سعد گفت: «اي سعد! خوشا به حالت، بهشت گوارايت باد!» پيامبر(ص) فرمودند: «اينك فشار قبر، سعد را فراگرفت، به جهت بدخلقي با خانوادهاش».[30] حال آيا ميتوان گفت؛ اين فشار قبر، فشار اين قبر خاكي است؟ در حالي كه اگر فشار همين قبر خاكي است و يك پديدة مادّي است كه در آن صورت بايد همة افراد حاضر در آن صحنه حس ميكردند. از طرفي حضرت ميفرمايند: «به جهت سوءخلق فشار قبر دارد، پس معلوم است اصل قبر همان عقيده و خلق است و اگر عقيده و يا اخلاق كسي باطل باشد، فشار قبر براي آن فردمحقق ميشود، در هر صورت بايد مصداق قبر را در روايات متوجه بود تا به اين اشتباهات مبتلا نشويم. براي روشن شدن قبر، نظر شما را به روايتي كه در پاورقي نوشته شده، جلب مينماييم[31]
در برهان «حركت جوهري» اثبات ميشود كه غايت حركت و سير عالم مادّه و از جمله بدن مادّي در تحول مادّياش، سير به سوي عالم قيامت و سير به سوي قيامتي شدن و در سير از قوّه و نقص به فعليت و نورانيت درآمدن است، ودر قيامت هم، بدن دنيايي، غايتش همان روحي است كه متعلق بدان بوده است و اين برهان ميرساند كه كلّ عالم مادّه در شرايطي متعالي و معنوي قرار ميگيرد، كه در عين جسماني بودن، جسمي است كه نقصهاي مادّي را ندارد و مجرّد شده است. امام خميني«رحمةاللهعليه» در اين راستا ميفرمايند:
«با توجّه به حركت جوهري، موجود در ذات خود از ضعف رو به كمال ميرود و از شجرة عالم مادّه رهيده، در عالم اكمل و اعلا ثابت و مستقر ميگردد و در اثر حركت جوهري، جسم طبيعي را پشت سر ميگذارد و به جسم مثالي نايل ميشود و وقتي به جسم مثالي رسيد، ديگر حركت براي آن نيست و معادش با جسم مثالي باقي خواهد ماند»[32].
برگشت به نظامي فوق اين نظام
اگر عالم قيامت عيناً مثل عالم دنيا باشد، پس اينكه ميفرمايد «اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُون»ما از خداييم و به سوي خدا برميگرديم، پس ديگر به سوي خدا برنميگرديم، بلكه بهسوي دنيا برميگرديم. ونيز ملاصدرا«قدسسره» در اين رابطه ميفرمايد: چگونه ميتوان قيامت را مثل دنيا پنداشت، وقتي ميفرمايد: «عَلي اَنْ نُبَدِّلَ اَمْثالَكُمْ» «ما شما را تبديل ميكنيم به امثال شما»(نه عين شما را)و يا ميفرمايد «وَ نُنْشِئَكُمْ فيما لاتَعْلَمُون» (ما در ميان شما مرگ را مقدّر كرديم تا آنكه مِثلهاي شما را تبديل كنيم و شما را در آن چيزهايي كه نميدانيد، ايجاد و انشاء كنيم) و«فيما لاتَعْلَمُون» يعني در جايي به وجودتان ميآوريم كه شما آنجا را نميشناسيد، و اين نشان ميدهد كه شرايط در آنجا، شرايط انشاء و ايجاد است و حكم و چگونگي آن براي عموم مجهول است و اگر به همين دنيا برميگشتيم كه حكمش معلوم بود... و اساساً موت و بعث ابتداي حركت به سوي خداوند و قرب به اوست و نه برگشت به خلقت مادّي و بدن خاكي كثيف ظلمانيپس برگشت به نظامي است فوق اين نظام و مسلّم جسمآن هم جسمي است فوق جسم اين نظامقيامت برگشت انسان است به سوي خدا، و نه برگشت به سوي دنيا، چون ميفرمايد «اِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً»يعني همه به سوي او برميگرديد، نظامي كه ظرفيت نشان دادن انسانها به خودشان را دارد، چنانكه در آيه 7 سوره مباركه روم ميفرمايد «يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَيوةِالدُّنْيا وَ هُمْ عَنِالْآخِرَتِ هُمْ غافِلُون»؛ يعني اينهايي كه منكر معادند، ظاهر زندگي دنيايي را ميشناسند و از آخرتِ خود غافلند. از اين آيه به خوبي روشن ميشود كه قيامت، باطن اين دنيا است و عالم قيامت، غير اين دنيا است و منكران معاد از آنوجه قيامتيِ اعمال خودشان غافلند. آيا وجه قيامتي اعمال انسانها كه غير وجه دنيايي آنهاست، ميتواند جسمي دنيايي داشته باشد؟
سؤال: اگر در قيامت بدن انسان عين اين بدن نيست كه ما فعلاً داريم چگونه ميتوان آن بدن را عذاب داد و يا سوزاند در حاليكه همين بدن دنيايي ظلم كرده ولذت گناه را چشيده؟
جواب: اولاًَ؛ طبق آنچه علماء زيستشناسي ميگويند: دراين دنيا هم, شما در هر دقيقه حدود يك ميليارد سلولهايتان عوض ميشود و پس از چند ماه تماماً بدني جديد داريد ولي باز مي گوييد بدن من وهيچ احساس جدايي نسبت به بدن جديد خود نداريد.
ثانياً؛ اگر در همين دنيا هم، دهسال پيش، شخصي سرقتي را مرتكب شد، از او نميپذيرند كه بگويد: آن بدني كه دزدي كرده اكنون تماماً عوض شده و بايد شما برويد همان بدن را تنبيه كنيد،بلكه به او مي گويند: ده سال پيش خودت دزدي كردي و حالا هم خودت را تنبيه ميكنيم، منتهي از طريق بدنت؛ چراكه وقتي بدن را هم ضربه ميزنند، روح انسان است كه معذّب ميشود و به همينجهت هم در موقع بيهوش كردن كه روح را از بدن خارج ميكنند، ديگر بدن احساس درد نميكند؛ پس در قيامت هم از طريق عذاب بدن قيامتي، همان روحي كه گناه كرد و از گناه لذّت برد، عذاب ميشود.
در هر صورت بايد متوجّه باشيم كه اگر افراد بتوانند معاد را درست تصوّر كنند، اكثراً تصديق خواهند كرد و بيشتر انكارها و بعيد دانستن معاد، ريشه در تصوّر غلط منكرين معاد دارد و معلّمين و اساتيد محترم درس معاد، بايد با دقّت و تدبّر زياد و مطالعة طولاني بر روي آيات معاد و كتب دانشمندان خبره در اين علم، بهخصوص تفسير شريف «الميزان»، يا جلد 8 و 9 اسفار ملاصدرا«رحمةاللهعليه» اين مسئله را كه عاملي بسيار توانا دربازداشتن انسانها در انجام گناهان است، در قلب و روح جوانان ما پايدار و شعلهور نگهدارند و خود شما به خوبي آگاهيد كه برداشت سطحي، نه كارساز است و نه قانعكنندهاين 20نكته، مطالبي بود در رابطه با نحوة جسمانيت معاد؛ ولي در رابطه با خود معاد و مواقف آن، بحث بسيار گسترده است و ميتوانيد به جلد 8 و9 اسفار و يا بحث معاد يا بازگشت به سوي خدا رجوع نماييد.
«والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته»
[1] - سوره عنكبوت، آيه 64.
[2] - بحارالانوار، ج 67 ، ص 209.
[3] - بحارالانوار، ج 7، ص 89.
[4] - كتاب اربعين حديث، صفحه 99، انتشارات طه.
[5] - سوره ابراهيم، آيه 48.
[6] - سوره ابراهيم، آيه 48.
[7] - سوره زمر، آيه 69.
[8] - سوره دهر، آيه 13.
[9] - سوره حديد، آيه 12.
[10] - سوره طه، آيه 124.
[11] - وافي، ص94.
[12] - سوره فجر، آيه 22.
[13] - سوره الرحمن، آيه 41.
[14] - سوره همزه، آيه 7.
[15] - وَهم به معني فلسفي آن، كه مثل عقل و حس، بُعدي است از ابعاد ادراكي انسان كه توان صورتسازي معاني را دارد، مثل اينكه شما معني دشمني را با شخصي خاص تطبيق ميدهيد يا به اصطلاح منطقيون، مثل اينكه گوسفند معني دشمني را با گرگ منطبق ميكند، يعني معني و مفهوم را صورت ميدهد، اين خاصيّت قوّه واهمه است كه البته اين معني براي «وهم»، غير از «وهم» به معني اخلاقي است كه در مقابل حقيقت است و ميگوييم «اين تصوّر، وهمي است»؛ يعني مصداق خارجي و حقيقي ندارد.
[16] - تفسير صافي، اوّل سوره اعراف ضمن آيه «وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَق».
[17] - توحيد صدوق، باب ما جاء فيالرُّؤْيَه، حديث 21 ،ص 118.
[18] - سوره آل عمران، آيه 30.
[19] - سوره ابراهيم، آيه 48.
[20] - بحارالانوار، ج 6، ص 269، باب احوال البرزخ والقبر و عذابه.
[21] - كتاب «معاد»، تربيت معلّم، ص90، نقل از مقاله «حيات پس از مرگ».
[22] - سوره عنكبوت، آيه 64.
[23] - سوره يس، آيه 78.
[24] - سوره يس، آيه 79.
[25] - منكران معاد و نيز منكران معاد جسماني گفتهاند اگر بخواهد معادي باشد و در آن معاد جسم انسانها هم به صحنه بيايد تا به جهت اعمال نيك و بد، متنعّم و يا معذّب شوند، بسيار پيش ميآيد كه اجزاء و ذرّات بدن يك انسان پس از مرگ وارد بدن انسانهاي ديگر شود و حتّي ممكن است از بدن انسان ريشه گياهي تغذيه كند و آن گياه را گوسفندي بخورد و قصّاب قسمتي از بدن آن گوسفند را به مؤمني و قسمتي از آن را به كافري بفروشد و عملاً بدن آن انسان هم وارد بدن مؤمن شده و هم وارد بدن كافر، بعد اشكال كردهاند اگر روز قيامت جسم كافر را به جهنّم ببرند، عملاً قسمتي از جسم آن انسان اوّل را هم به جهنّم بردهاند، در حالي كه ممكن است مؤمن بوده باشد و يا برعكس.
[26] - سوره يس، آيه 81.
[27] - يك نحوه اشعريگري در سخنان اين افراد به چشم ميخورد كه گويا ديگر علّتها از صحنه خارج ميشوند و چون خداوند ميتواند اين فرضي را كه ما كردهايم انجام دهد، پس انجام ميدهد.
[28] - سوره حج، آيه 7.
[29] - كتاب «اتّحاد عاقل و معقول»، آيةاللهحسنزادهآملي، ص369، نقل از وافي، ص 94، م13.
[30] - پيامبر اكرمf در مورد سعدبنمعاذ فرمودند: «اِنَّـهُ كانَ في خُلْقِهِ مَعَ اَهْلِهِ سُوء».
[31] - قال امام صادقu: «هيچ قبري نيست مگر اينكه هر روز سه بار ميگويد: من خانه خاكي و خانه گرفتاريها و مؤذيات زميني هستم. سپس امامu فرمود: وقتي بنده مؤمني به قبر وارد شود، قبر به او ميگويد: خوش آمدي، قسم به خداي متعال من تو را آن وقت كه برروي زمين راه ميرفتي دوست ميداشتم، حال كه به درون من راه يافتهاي بيش از پيش تو را دوست ميدارم و به زودي خواهي ديد براي تو چه چيزي در اينجا هست. پس عالَم او به اندازهاي كه چشم او كار ميكند وسعت يافته و بابي به روي او باز ميشود كه جايگاه خود را در بهشت مشاهده ميكند. از همان دري كه به روي او باز شده، شخصي بيرون ميآيد كه چشمان وي هرگز چيزي زيباتر از آن نديده است. به آن شخص بسيار زيبا ميگويد: اي بنده خدا، من چيزي زيباتر از تو نديدم. آن صورت زيبا گويد: من عقيده تو هستم كه داشتي «اَنَا رَأْيُكَ الْحَسَنُ الَّذي كُنْتَ عَلَيْه» و عمل صالحي كه انجام ميدادي، هستم. سپس روح بنده مؤمن اخذ گرديده و در بهشت، در همان جايگاه خويش كه مشاهده كرده بود، قرار داده ميشود. و بعد به او گفته ميشود با تمام آرامش و روشني چشم آرام باش. پس به طور مرتب نسيمي از بهشت به جسد او ميرسد كه لذت و خوبي آن را تا روزي كه مبعوث ميشود، مييابد.
امامu فرمود: و وقتي كافر به قبر وارد شود، قبر به او ميگويد: خوش مباد بر تو، قسم به خداي متعال كه من تو را آن وقت كه بر روي زمين راه ميرفتي، مبغوض ميداشتم، حال كه به درون من راه يافتهاي چگونه خواهد بود و به زودي اين امر را خواهي ديد. پس او را فشاري ميدهد و به صورت ذرّات ريز متلاشي ميكند و باز به همان حالي كه داشت، برگردانيده ميشود و بابي به سوي آتش به روي او باز ميگردد و جايگاه خود را در آن ميبيند. سپس از همان دري كه باز شد، شخصي بيرون ميآيد كه هرگز كسي زشتتر از آن ديده نشده است. به آن صورت زشت ميگويد: اي بنده خدا، تو كيستي؟ من چيزي زشتتر از تو نديدهام ! در جواب ميگويد: من عمل بد تو هستم كه انجام ميدادي و عقيده و رأي ناپاك تو هستم. امامu فرمود: سپس روح وي اخذ شده و در همان جايگاه خود كه در آتش ديده بود، قرار داده ميشود. پس به طور مدام سوزي به جسد او ميرسد كه درد و سوزش آن را تا روز قيامت در جسد خود مييابد و خداي متعال مسلط ميگرداند بر روح او 99 مار برزگ كه به او نيش ميزنند، كه اگر يكي از آن مارها بر زمين بدمد، امكان ندارد ديگر زمين چيزي بروياند» (كافي ج 1، ص66 )
روايت بسيار عميق فوق ما را متوجه ميكند همانطور كه در زندگي دنيوي وقتي باب ايمان يا باب عقايد حقه به روي قلب انسان باز شود، در حقيقت باب بهشت به روي انسان باز شده، همين حالت دروني در برزخ صورت خاص خود را مييابد و باب بهشت بر جان انسان گشوده ميشود و باز شدن بابي از جهنم، تمثّل برزخي همان عقايد باطله دنيوي است.
ملاحظه ميكنيد اينكه قبر يا برزخ سخن ميگويد، به جهت آن است كه جنس آن از عالَم مجردات است و لذا علاوه بر اينكه فهم و شعور دارد و شخصي كه وارد آن ميشود را ميشناسد، قدرت تكلم نيز دارد. همچنانكه خود ما بعضاً با خودمان از طريق نفس مجردمان سخن ميگوييم.
[32] - دراين رابطه نظر امامخميني«رحمةاللهعليه» را كه داراي معارف عميق و دقيقي است، در ذيل به صورت كامل مطرح مينماييم كه ميفرمايند:
با توجه به حركت جوهري، موجود در ذات خود از ضعف رو به قوت و كمال ميرود و هيولا مرتبه به مرتبه، به طرف اخذ صور كماليه حركت ميكند تا جايي كه در صفا و شدت، همسنخِ وجود ميشود. يعني در اثر اين حركت و اخذ افاضات، به مرتبهاي از وجود ميرسد كه ميخواهد به موت طبيعي، از سر شاخه عالم طبيعت بيرون رود و هيولا را رفض نمايد و از شجره عالم ماده رهيده، در عالم اكمل و اَعلا ثابت و مستقر گردد و طبق اصل «شيئيتِ شيئ به صورتش است، نه به مادهاش» پس اگر صورت اخير، ماده منضمه را از دست بدهد و جز صورت چيزي باقي نماند، شيئيت شيئ محفوظ است، چنانچه تختبودن تخت به مادهاش كه چوب است، نيست؛ بلكه به صورتش است، و لذا اگر ماده آن يعني چوببودن نباشد، باز تخت، تخت است.
از طرفي نفس انسان، صورت اخير اوست و شيئيت انسان به آن است. حـال اگر انسان در عالم طبيعت مسير كمالي خود را طي كرد به جايي ميرسد كه از ماندن در شجره عالم طبيعت مستغني است و به قدري خوشطعم و خوشرنگ و بو شده كه ملائكةالله، مجذوب نور جمال و عطر وجود او ميشوند و آرامآرام، جسم طبيعي را پشت سر ميگذارد و در اثر اين «حركت جوهري» به جسم مثالي كه حاصل حركت آن جسم طبيعي است نايل ميشود و از طبيعت بيرون ميرود.
اين جسم مادام كه در طبيعت است، جسم خالص نيست، بلكه اختلاطي از جسم و لاجسم است (چون مقرون به هيولا است و هيولا، جسم نيست) و با حركت ذاتياش به جايي ميرسد كه جسم خالص ميشود و اين يعني به مرتبه جسم مثاليرسيدن، و وقتي به آن مرتبه رسيد، حركت در حقيقت امتداديه جوهريهاش، توقف پيدا ميكند، چون اگر اين حركت ادامه يابد ديگر معاد جسماني نخواهد بود، ولي چون عالم مثال حركت ندارد، جسم مثالي همواره بـراي همه انسانها باقي خواهد ماند و محال است نباشد، زيرا نبودش بدين معنا است كه انسان مولود طبيعت نباشد.
انساني كه فعلاً در طبيعت است و به تدريج رو به كمال ميرود، انسان خالص نيست و تعيّن ندارد، چون در بين قوه و فعل در حركت است و از هر درجهاي كه ميگذرد نقص آن درجه را به جاي ميگذارد، تا روزي برسد كه نقص عالم طبيعت را بر زمين بگذارد و آن آخرين قدم حيات دنيايي و اولين قدم حيات ديگر است. انسان وقتي با حركت، به عالم برزخ رسيد و جسم برزخي شد، شخصيت او باقي است (يعني همان كودكي است كه در اثر حركت جوهريه و استعداد وجود فعلاً جسم برزخي شدهاست) و هرچه بالاتر رود، وجودش جامعتر و جنبه كثرتش ضعيفتر و جنبة وحدتش قويتر ميشود و لذا يك شخصيت واحد است كه همه شئون مراتب قبل را دارا است، لمس ميكند، ميبيند، ميچشد، و خلاصه همه آنچه در مراتب پايين داشت در مراتب بالاتر همان قدرت و توان را دارا است.
نفس، مادام كه در طبيعت است چون هيولا و جنبه بالقوه دارد «قابل» صُوَر جسميه است، هرچند خودش جسم نيست، ولي بعد از مفارقت از عالم طبيعت و فراغت از تدبير امور غير، ميتواند اجسام جرميه را ايجاد نمايد و چون قويّالاراده است و از اشتغالات طبيعت رسته است، هر چه اراده كند ايجاد مينمايد ( همچنانكه در همين دنيا در ذهن خود صورت اشياء را اراده و ايجاد ميكند) و لذا در نشئه آخرت بدن خود را خودش ايجاد ميكند، بلكه آن بدن، بدني است كه نفس، خودِ آن بدن است و ايجاد و اعدام آن، مساوق اعدام، و يا ايجاد خودش ميباشد. (نقل از تقريرات اسفار متخذ از كتاب معاد از ديدگاه امام خميني(ره) صفحات 218 تا 226).